دستوراتی برای خلاصی از سحر و چشم‌زخم


دستوراتی برای خلاصی از سحر و چشم‌زخم

سحر از مقولاتی است که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده و هنوز هم هستند افرادی که از این ابزار علیه دیگران استفاده می‌کنند. آیت‌الله بهجت برای رفع آن دستوراتی را توصیه فرمودند که بیشتر بر مبانی قرآنی استوار است.

جادو گر جادوگر
سحر و جادو واقعیت دارد؟

دعا و نفرین و نوشتن آن‌ها بر کاغذ برای بستن بخت دختر یا پسر صحّت ندارد، خداوند چنین دعاهایی را مستجاب نمی‌کند، ولی سحر و جادو از اموری است که واقعیت دارد البته یادگیری و یاد دادن آن حرام است. وجود چنین نیروها به مقتضای نظام دنیا می‌باشد که تزاحم میان زشتی‌ها و پلیدی‌ها وجود دارد و همچنان که انسان‌های شیطان صفت و زشت کار وجود دارد جن‌های پلید و آزاردهنده نیز وجود دارد.

در حدیث آمده است: یکی از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد می‌گرفت خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد می‌گرفتم، خرج زندگی من نیز از همین راه تأمین می‌شد و با همان درآمد، حج خانه خدا را انجام داده‌ام، ولی اکنون آن را ترک نموده و توبه کرده‌ام آیا برای من راه نجاتی هست؟

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ فرمود: عقده (گره) سحر را بگشا، ولی گره جادوگری مزن.(1)

از این روایت استفاده می‌شود که برای گشودن سحر ساحران آموختن سحر و عمل آن بی اشکال است.

اما فال، حقیقت ندارد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: "الطیره لیست بحقّ؛ فال بد یک امر حقیقی و واقعی نیست".( تفسیر نمونه، ج 1، ص 280 ، به نقل از وسائل الشیعه، باب 25 از ابواب ما یکتسب به ، حدیث 1.)ولی بدون تردید اثر روانی می‌تواند داشته باشند. فال نیک غالباً مایه امیدواری و حرکت است , ولی فال بد موجب یأس و نامیدی و سستی و ناتوانی است . شاید به خاطر همین اثر روانی در روایات اسلامی از فال نیک نهی نشده اما از فال بد زدن به شدت مذمت شده است .
سحر از مقولاتی است که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده و هنوز هم هستند افرادی که از این ابزار علیه دیگران استفاده می‌کنند. آیت‌الله بهجت برای رفع آن دستوراتی را توصیه فرمودند که بیشتر بر مبانی قرآنی استوار است

در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه وآله ) نقل شده :«تفألوا بالخیر تجدوه ; کارها را به فال نیک بگیرید که آن را می‌یابید». اما فال بد که به آن (طیره ) یا(تطیر) می‌گویند, به شدت مذمت شده است . پیامبر(صلی الله علیه وآله ) فرمود:«الطیره شک ; فال بد زدن در حد شرک به خدا و مذموم است ».

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: «فال بد اثرش به همان اندازه است . که آن را می‌پذیری . اگر آن را سبک بشماری , کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیری , پر اثر (اثر روانی )خواهد بود و اگر به آن بی اعتنا باشی , هیچ اثری نخواهد داشت».

در روایات دیگر آمده که راه مبارزه با فال بد بی اعتنایی به آن است .( تفسیر نمونه , ج 6 ص 317به بعد, با تلخیص)


جادو مرتاض
پیشینه‌ی دعا نویسی و غیب گویی

در مورد دعا نویسی برخی از مدعیان آن افراد حرفه‌ای هستند که چندان اعتمادی به گفته‌هایشان نیست. اگر کسی خواهان دعاست باید با زبان خویش و با کمال توجه به مفاهیم و مضامین آن به درگاه خداوند دعا کند و از او حوائج خویش را طلب نماید یا از اهل دانش و بصیرت در دین دعاها و اذکاری را بپرسد.

آگاهی به غیب- در مرحله اول- اختصاص به خداوند عالم دارد و در مرحله دوم، از آن انبیا و ائمه و اولیای اوست که آن‌ها از خودشان استقلالا چیزی ندارند، بلکه خداوند عالم طبق مصالح، به اندازه‌ای که صلاح می‌داند، آگاهی از غیب را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. لذا فالگیری و کف بینی و طالع شماری که نوعاً کار افراد شیاد است، هیچ مستند شرعی ندارد و اعتقاد به آن صحیح نیست. این گونه کارها علم شمرده نمی‌شود .

البته این نکته را نباید فراموش کرد که سحر و ارتباط با اجنه علمی است که از گذشته تاکنون بوده والان هم کسانی دارای این علم هستند، ولی شرعاً یاد گرفتن سحر و استعمال آن حرام است. البته یاد گرفتن این علوم برای کسانی که هدفشان ابطال سحر و یا مبارزه با مدعیان دروغین نبوت است، اشکال ندارد.


دفع سحر و جادو به نقل از عالمی بزرگ

سحر از مقولاتی است که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده و هنوز هم هستند افرادی که از این ابزار علیه دیگران استفاده می‌کنند. آیت‌الله بهجت برای رفع آن دستوراتی را توصیه فرمودند که بیشتر بر مبانی قرآنی استوار است.

"کسی که سحر شده باشد یا دچار چشم‌زخم شده باشد برای بطلان سحر و دفع چشم‌زخم باید چه کند؟"

در پاسخ فرمودند: موارد ذیل را مراعات و عمل نمایید:

1- قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید.

2- معوذتین [سوره‌های مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمایید.

3- آیة‌الکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمایید.

4- چهار قل [سوره‌های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمایید، خصوصاً وقت خواب.

5- در موقع اذان با صدای نسبتاً بلند اذان بگویید.

6- روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتاً بلند بخوانید.

(کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیت‌الله بهجت _ جلد اول)

نکاتی حیرت انگیز درباره بسم الله


نکاتی حیرت انگیز درباره بسم الله

خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (ص) نیز در حدیثی فرمود "هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است".

کتاب مقدس قرآن مجموعه اى از سخن الهى است که در مدت 23 سال به وسیله امین وحى جبرائیل بر قلب نازنین پیشواى گرامى اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) نازل گردید که در طول حیات مبارک پیامبر(ص) و زندگی ائمه اطهار(ع) تفسیر برخی از آیات قرآن از زبان مبارک این بزرگواران بیان شد، اما بسیاری از آیات قرآن توسط مفسران و علمای اسلام بر اساس روایات اسلامی تفسیر شد که نتیجه این تلاشها تاکنون نگارش صدها کتاب تفسیری بوده است.

در نظر دارد هر هفته با استفاده از تفاسیر قرآن به ویژه تفسیر آیت الله جوادی آملی نکات کلیدی و راهگشای هر سوره از قرآن را از ابتدای سوره فاتحة الکتاب به دوستداران قرآن ارائه دهد که نخستین شماره از این گزارش به تفسیر آیه « بسم الله الرحمن الرحیم» می پردازد:

بسم الله الرحمن الرحیم

جمله بسم الله الرحمن الرحیم 114 بار بر پیامبر اکرم(ص)نازل شده است؛ در 113 سوره به عنوان سرفصل آمده و از آنجا که اول سورهٔ برائت بسم الله نازل نشده و در سورهٔ نمل علاوه بر ابتدای سوره، در آیه« إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم» نیز این جمله مبارکه آمده است مجموعا 114 آیه می شود.

«بسم الله الرحمن الرحیم» جزء‌ سوره حمد و دیگر سوره های قرآن به شمار می رود -الا سوره توبه- و اگر کسی سوره حمد را در نماز یا غیرنماز، واجب شد که بخواند، اگر این آیهٔ‌ بسم الله را نخواند سوره را ناقص خوانده، چرا که این آیه جزء سورهٔ فاتحة‌ الکتاب است.

بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم » را انجام داد که در آن ترجمه «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده و در ترجمه تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده » ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشنده مهربان» باقی مانده است.

عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم » نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر(ص) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است. از روایتی که کلینی از امام صادق (ع) نقل می کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم » بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده است. همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم »، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه است.

ارتباط محتوای«بسم الله» با مضمون هر سوره

بر اساس نظر اکثر مفسران هر باری که «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل می شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت به این معنی که محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. چون مضمون سور فرق می ‌کند، ‌مضمون این بسم الله ها هم فرق خواهد کرد و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می ‌شد.

ادب الهی در شروع کار/ نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود

خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین(شیعه و سنی) از رسول خدا (ص) نقل کرده اند « کل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر» یعنی «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی ‌رسد.

عبادتی که با نام خدا شروع نشود هم ابتر است

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می ‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء‌ است به صورت شیء. بقاء فقط از آن خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.

امام صادق(ع) در روایتی از بسم الله به عنوان کلید درهای طاعت یاد کرده و می فرماید: درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشایید. همچنین امام صادق (ع) در حدیثی فرمودند: هرگاه یکى از شما وضو بگیرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کارى که باید نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است. 

نزدیکی«بسم الله» به اسم اعظم/ اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم نیست

بر اساس روایات اسلامی"اسم اعظم" به بسم الله به قدری نزدیک است که سیاهی و سفیدی چشم به هم نزدیک هستند. اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم و یا صورتی ذهنی نیست؛ که اگر کسی این کلمات را یاد گرفت بتواند مرده‌ای را زنده کند و مانند آن. اسم اعظم مقام است جزء‌ درجات اولیای الهی است که اگر روح به آن درجه ولایت رسید،‌ این کلمات را بر زبان جاری کند آن اثر را خواهد داشت. لذا اولیای الهی با «بسم الله الرحمن الرحیم» کار می ‌کردند.

همان طوری که خدای سبحان هر چه را که بخواهد با «کن» انجام می ‌دهد، بندهٴ آن مولی هم به اذن آن مولی، هر چه را بخواهد با بسم الله انجام می ‌دهد. نمونه‌اش را قرآن در جریان نوح بیان کرده است که «بسم الله مجریها و مرسیها» جریان نوح را که قرآن کریم طرح می ‌کند می ‌فرماید او که مسلط بر این طوفان سهمگین بود، کشتی را با نام خدا حرکت می ‌داد و با نام خدا آرام می ‌کرد و یا سیر و سکون این کشتی با نام خدا بود.

آنکه عبد کامل است به اذن خدا از «بسم الله» کاری می گیرد که مولای او از «کن» کاری را می‌گرفت. چون این عبد به جایی رسیده است چیزی نمی ‌خواهد مگر این که خدا بخواهد. لذا گفتند «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم آنقدر نزدیک است که سیاهی چشم به سفیدی چشم نزدیک است»

آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید: اسم اعظم مفهوم نیست که با علم حصولی و وجود ذهنی اثر کند. اسم اعظم حرف نیست که با حرف کسی مرده را زنده کند یا با حرف کسی بر دریا مسلّط بشود، کشتی را با حرف براند. این چنین نیست. عالم نه با حرف اداره می ‌شود، نه با مفهوم ذهنی. عالم با آن مقام انسانی اداره می ‌شود.

اگر بسم الله همراه آن مقام بود، از جان یک موحدی «بسم الله» نشأت گرفت، یک موحد کامل گفت «بسم الله الرحمن الرحیم» این است که از اسم اعظم سهمی دارد و می ‌تواند بر عالم به اذن آفریدگار عالم اثر بگذارد و مسلط بشود. و گر نه اسم اعظم یک کلمه‌ای باشد انسان در بین کلمات جستجو کند آنها را بخواند و بدمد و مرده‌ای را زنده کند این افسانه است. یا اسم اعظم یک مفهومی باشد که هر کسی که این مفهوم را به خاطر سپرد، درخت پژمرده‌ را سرسبز کند، این قصه است.

عالم که با مفهوم و با لفظ نمی ‌گردد. عالم با حقیقت می ‌گردد. هر کسی به مقام ولایت رسید مانند انبیای الهی، آن مقام را پیدا می ‌کند و از آن کلمات آن اسم ها را استفاده می کند و الا چه خاصیت دهد نقش نگینی. آن انگشترها را اگر دیگران هم داشته باشند اگر انگشت، انگشت سلیمان نباشد، نقش نگین که اثری ندارد. و اگر جان، جان اولیای الهی نباشد بسم الله آن اثر را نمی ‌گذارد.

مبدأ اشتقاق و تحول در کلمهٴ «الله»/ تحیر شورافکن و ممدوح

«الله» از« ألِهَ » به معنی «عبادت» مشتق است؛ یا از «ألَهَ» و «وَلَهَ» به معنای تحیر و «إلٰهَ» بر وزن کتاب به معنای مکتوب است. خدا را آنچنانی که هست نمی ‌توان شناخت این تحیّر و وله یک تحیر ممدوح است بر خلاف تحیر مذموم. تحیر برای انسانی که راه را طی نکرده است مذموم است و عذاب می ‌آورد. اما تحیر برای کسی که به مقصد رسیده است نشاط و انس می ‌آورد. خدای سبحان، الله إله است یعنی «مألوه» و «معبود» یا «إلٰه» است یعنی «مألوه» و مورد تحیر و کم کم علم بالغلبه شد و چون ذات همهٔ کمالات را داراست از این جهت می‌گویند الله، نام ذات هستی است که مستجمع همهٔ کمالات است نه مفهوماً‌ اشتمال همهٔ کمالات در این مفهوم اخذ شده باشد.

تفسیر « الرحمن الرحیم»/ رحمت رحمانیه خداوند فراگیر و مطلق است

در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گیرد ) ولى رحیم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است که بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد) .

خدای سبحان دو رحمت دارد یک "رحمت مطلقه" که آن رحمت مطلقه دیگر مقابل ندارد. یک "رحمت خاصه" است که مقابل آن "غضب" است. آن رحمت مطلقه که فراگیر است حتی جهنم را هم زیر پوشش دارد آن دیگر مقابل ندارد. غضبی که مقابل آن رحمت باشد، نیست. این که فرمود: «و رحمتی وسعت کلّ شی» هر که شیء است مشمول رحمت من است و اینکه در ادعیه هم گفته می ‌شود خدای سبحان «یا من سبقت رحمته غضبه» یا تو را سوگند می ‌دهیم «برحمتک التی وسعت کل شیء» این رحمت مطلقه است و رحمت مطلقه مقابل ندارد. چیزی که مقابل این رحمت باشد عدم است نه غضب.

پیامبر اکرم (ص) در این مورد می فرماید: خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکى از آن را به زمین نازل کرده است و در میان مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتى که در میان مردم است از پرتو همان است، ولى 99 قسمت را براى خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن می سازد.

اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد که تا عوامل قاطعى براى آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا مى خوانیم «یا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است» . انسانها نیز باید در برنامه زندگى چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند و اینکه قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مى شود و تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است، این خود گویای بسیاری از نکات اخلاقی و رفتاری برای ما انسانها و مسلمانان است.

«بسم الله» حوامیم سبعه ومسبحات ستّه برای رسیدن به هدف مشترک آن سور

آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه « بسم الله الرحمن الرحیم» سوره حمد به اشتراک مضمون برخی از سوره های قرآن اشاره کرده و می گوید: گاهی چند سوره یک مضمون مشترک و واحدی را دارند. مثل «حوامیم سبعه» و «مسبّحات سته» و مانند آن.

این حوامیم هفتگانه که اول همهٔ اینها "حم" است و با حم شروع می ‌شود یک معنای مشترکی را تعقیب می کنند، گرچه برای هر یکی از این هفت حم هدف خاص است لذا هفت سوره شد. ولی همهٔ این هفت سوره یک جامعی دارند که از آن جهت حوامیم سبعه با حرف مقطع حم شروع می ‌شود. بسم اللهی که مربوط به این هفت سوره است با هدف مشترک این هفت سوره مناسب است.رسول خدا (ص) هر شب قبل از خوابیدن این شش سورهٔ مسبحات را قرائت می کردند و این جزء سنن و دستورات ما هم هست که هر شب انسان این شش سوره را قرائت کند.

متعلَّق بسم الله

گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنى استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته اند به یک ریشه باز مى گردد. در واقع این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى طلبم.

پس بسم اللهی که در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع می ‌کند که به هدف این قرآن که نورانی شدن است، برسد. چون خدای سبحان قرآن را نور نامید بسم اللهی که در اول قرآن است برای این است که انسان به این هدف واحد قرآن که نورانی شدن است، برسد. بسم اللّهی که در هر سوره است برای رسیدن به هدف خاص آن سوره است و بسم اللهی که در مسبحات ستة است برای رسیدن به هدف مشترک آن شش سوره تسبیحی است. بسم اللّهی که در حوامیم سبعه است برای نیل به هدف مشترک آن هفت حامیم است و مانند آن.

در بعضی از تعبیرات بزرگان آمده است که همهٔ معارف قرآن کریم در سورهٔ حمد جمع شده است که آن فاتحة الکتاب است. ام الکتاب است و مانند آن؛ و همهٔ معارف سورهٔ فاتحهٴ الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و همهٔ آن اسرار در" باء" بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: من نقطة باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم.

قداست و برکت نام خدا

«بسم الله الرحمن الرحیم» آنچنان از قداست برخوردار است که انسانها موظفند این نام را تسبیح و تکریم کرده و آن را فراموش نکنند. نه این نام را در جای باطل به کار برند و نه در کار حق از این نام غفلت کنند و نه در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند. لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر برکت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر کرد و هم برکات تنزیهیه را، هم فرمود «تبارک اسم ربک» هم فرمود «سبّح اسم ربک».

خداوند فرمود: «فسبّح باسم ربک العظیم»و «سبح اسم ربک الاعلی»(این نام را تنزیه بکن). این طور نباشد که در کنار این نام شریکی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است که در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد. و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. خدا نامش اولی است که ثانی برنمی ‌دارد. نه در کنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بکن.

وقتی آیه«سبح اسم ربک الاعلی» نازل شد، رسول خدا (ص) فرمود: «اجعلوها فی سجودکم» آنرا در سجده قرار بدهید، که در سجده می ‌گوییم: سبحان ربی الاعلی و بحمده. وقتی آیه«سبح اسم ربک العظیم» نازل شد پیامبر(ص) فرمود: «اجعلوها فی رکوعکم» لذا در رکوع می ‌گوییم: سبحان ربی العظیم و بحمده. اینکه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام» برای اینکه این نام منشأ برکت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است که همهٔ خیرات از ناحیه اوست.

شرط حلّیت ذبیحه ذکر اسم الله است نه بخصوصه

خداوند در قرآن می فرماید «و لا تأکلوا ممّا لم یُذْکَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ» که این یک حکم شرعی است. دستور اسلام این است که وقتی می ‌خواهید ذبیحه را ذبح کنید، نام خدا را ببرید «فاذکروا اسم الله علیها». این جنبه اثباتی قضیه و اگر کسی عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان مردار می ‌شود؛ یعنی چیزی که حلال و طیب و طاهر بود می ‌شود مردار و حرام و آلوده.

یک شرط حلیت ذبیحه آن است که ذابح مسلمان باشد و یک شرط دیگر این است که حین ذبح بگوید «بسم الله الرحمن الرحیم». اگر یک مسلمانی در حین ذبح، عمداً بسم الله را نگفت یا گفت به نام نامی فلان فرد و غیره و ذبیحه را سر برید این گاو و گوسفند حلال و پاک با این کار حرام و آلوده می شود.

بسم الله نشانه دین اسلام

پیامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه ، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند. با این اوصاف ، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنانکه پیامبر اکرم(ص) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی بر می گرداندند که آیة 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد.

اسرار و برکات 50 کلمات «آیة‌الکرسی»


اسرار و برکات 50 کلمات «آیة‌الکرسی»


«آیة‌الکرسی» دارای 50 کلمه است که در هر کلمه آن برکتی وجود دارد.

ویژگی خاص «آیة‌الکرسی» مبنی بر «غرر الآیات» بودن 
«غرر» جمع غرّه و به معنای درخشندگی و برجستگی است که معمولاً در لغت نیز به سفیدی موجود در پیشانی گاو و یا گوساله به دلیل دورنمای خاص آن، غره گفته می‌شود.

هر آیه‌ای از آیات قرآن، شأن و منزلت خاص خودش را دارد که با این شأن و جلالت از دیگر آیات ممتاز می‌شود اما برخی آیات، درخشش، برجستگی، نقش کلیدی و زیربنایی ویژه‌ای دارد از این رو به آیاتی که این درخشندگی و این برجستگی را دارد غرر آیات گفته می‌شود.

بیان معیارهای «غرر الآیات»
کلیدی بودن آیات قرآن، آن آیات کلیدی که دیگر معارف به آن برمی‌گردد، می‌تواند راهگشای فهم بسیاری از آیات و روایات معصومان باشد. همچنین اتقان و استحکام، جمع بین برهان و عرفان، علو متن و متین بودن آن و محتوای بسیار در یک متن کوتاه که به لحاظ ادبی آن را ایجاز اعجاب‌انگیز می‌گویند از جمله خصایص ممتاز آیة‌الکرسی به شمار می‌رود.

مهم‌ترین ویژگی «آیة‌الکرسی» 
مهم‌ترین ویژگی «آیة‌الکرسی» از نظر مرحوم علامه طباطبایی (ره) بحث توحیدی آن می‌باشد. ایشان آیات «غرر» را از آیاتی بر می‌شمرد که توحیدی است به دلیل اینکه همه مسائل اسلامی و قرآنی اعم از عقاید، اخلاق، احکام و حقوق به نوعی به توحید باز می‌گردد.

آنچه در روایت اخیر وجود دارد این نکته را می‌رساند که «آیة‌الکرسی» یکی از آن گنجینه‌ها و خزینه‌های الهی است که بحث توحیدی یعنی معرفی خود خدا و توحید صفاتی را به نحو احسن بیان می‌کند
«آیة‌الکرسی» سرور تمام قرآن و معارف دینی است
توحید، زیربنای تمام معارف و اعمال شایسته است، بنابراین بیشترین آیات کلیدی، آیات توحیدی است شاید بتوان گفت علامه طباطبایی غالب آیات توحیدی و برجسته را غرر آیات می‌داند از این رو شاگرد ایشان علامه جوادی آملی یک توسعه‌ای در غرر آیات داده‌اند.

چرا مرحوم علامه طباطبایی، آیة‌الکرسی را سید و غرر آیات برشمرده است؟
سخنی از امام صادق (علیه السلام) است که می‌فرمایند : «ابوذر از پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسید از میان آیاتی که بر شما نازل شد، کدام یک از همه برتر است حضرت فرمودند: «آیة‌الکرسی» ، همچنین از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که می‌فرمایند: «بارها شنیده‌ام که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می‌فرمودند :« سیدالکلام القرآن آقای تمام سخنان، قرآن است و آقای تمام قرآن سوره مبارکه بقره و آقای سوره بقره و معارف قرآن «آیة‌الکرسی» است .»

لذا این روایات باعث می‌شود «آیة‌الکرسی» غرر نامیده شود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در ذیل همین حدیث به حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: یا علی (علیه السلام) در آیة‌الکرسی 50 کلمه است که در هر کلمه‌ای از آن برکتی وجود دارد.

در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سۆال شد کدام آیه اعظم آیات قرآن است شروع به خواندن آیة‌الکرسی کردند و فرمودند: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ به شیءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ به ما شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در ذیل همین حدیث به حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: یا علی (علیه السلام) در آیة‌الکرسی 50 کلمه است که در هر کلمه‌ای از آن برکتی وجود دارد
عالی‌ترین اسامی خداوند در «آیة‌الکرسی» نهفته است
در میان روایات، روایات بسیار زیبایی هست که از آن‌ها نیز به غرر روایات یاد می‌شود. در صفحه 360 کتاب «مجمع‌البیان» روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که می‌فرمایند: «ان لکل شیء ذروة و ذروة القرآن آیةالکرسی»؛ هر چیزی اوج و قله‌ای دارد که اوج قرآن کریم «آیة‌الکرسی» است، البته جنبه توحیدی آیة‌الکرسی بسیار مهم است. در «آیةالکرسی» عالی‌ترین اسماء حسنا الهی از جمله؛ حی، قیوم، العلی، العظیم و مانند آن وجود دارد.

آخرین نکته در خصوص غرر آیات بودن «آیة‌الکرسی» 
آخرین نکته در خصوص غرر آیات بودن «آیة‌الکرسی» روایتی است که در آن علی علیه‌السلام می‌فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من خبر داد که» آیة‌الکرسی از گنج‌های زیر عرش پروردگار به ایشان عطا شده است که قبل از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به هیچ کسی عطا نشده بود لذا این آیه از اختصاصات حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و از گنجینه‌های زیر عرش پروردگار به شمار می‌رود.

اهمیت، عظمت و خواص آیة‌الکرسی 
هر چه در عالم طبیعت است مسبوق به وجود غیر طبیعی آن در مخزن غیبی است و این نکته مهمی است که در آیه 21 سوره «حجر» آمده است «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ»؛ هر چه در عالم وجود دارد گنجینه‌های آن در نزد خداست.

از این آیه شریفه فهمیده می‌شود هر چیزی نه تنها یک خزینه بلکه خزانه‌هایی دارد و این مسئله بیانگر آن است که خزانه‌های الهی متعدد هستند، همچنین آنچه در روایت اخیر وجود دارد این نکته را می‌رساند که «آیة‌الکرسی» یکی از آن گنجینه‌ها و خزینه‌های الهی است که بحث توحیدی یعنی معرفی خود خدا و توحید صفاتی را به نحو احسن بیان می‌کند.

«آیة‌الکرسی» اثر شفا و شفاعت دارد و می‌خواهد ما را با توحید ناب آشنا کند که اگر توحید در زندگی انسان سایه افکند بسیاری از مسائل دیگر حل خواهد شد چرا که بازگشت بسیاری از معارف و احکام دین به مسئله توحید است.

طریقه درست صدا زدن خداوند


طریقه درست صدا زدن خداوند


دعا چیست؟ انسان چگونه باید دعا کند؟ امید چه فایده ای از دعا مى‏رود؟

پیش از هر سخنى ناچاریم بدانیم که دعا اهداف و حکمت هایى معیّن دارد که‏اگر انسان آنها را بداند گنجى را یافته است. گنجى که چه‏بسا قبلاً از آن هیچ‏نمى‏دانسته است و چاره‏اى براى مشکلات پیچیده‏اى که در زندگى خود بدانها مبتلا است، راه حلّى براى دشواری هایى که به او روى مى‏آورد و درمانى براى دردها و آلودگی هاى دل خود یافته است.

آیات کریمه با آنکه در قرآن به شکلى پراکنده، به‏مناسبت هاى گوناگون آمده‏اند، در مجموع از دعا اندیشه‏اى کامل به دست مى‏دهند.

خدا را چگونه بخوانیم؟ 
«وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ‏وَلْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» ؛(سوره بقره، آیه 186)

"و زمانى که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم، دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم، پس باید دعوت مرا استجابت کنند و به من ایمان‏آورند تا شاید هدایت شوند."

«قُلْ أَرَأَیْتَکمْ إِنْ أَتَاکمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن کنْتُمْ‏صَادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِکونَ * وَلَقَدْأَرْسَلْنَا إِلَى‏ أُمَمٍ مِن قَبْلِک فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ * فَلَوْلَا إِذْجَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلکن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ» ؛ (سوره انعام، آیات 43 - 40)

"بگو که اگر عذاب خدا، یا هنگام مرگ شما فرا رسد چه خواهید کرد؟ آیا در آن‏ساعت، غیر خدا را مى‏خوانید؟ اگر راستگو هستید، بلکه تنها خدا را مى‏خوانید تا اگرخواست شما را از سختى برهاند و آنچه را با خدا شریک قرار مى‏دهید فراموش مى‏کنید.وما پیامبرانى به سوى امّت هاى پیشین فرستادیم پس آنان را گرفتار بلا و مصیب کردیم تاشاید تضرّع کنند. چرا وقتى سختى ما به آنها رسید تضرّع نکردند؟ بدین سبب که‏دلهایشان را قساوت فرا گرفت و شیطان کردار آنها را براى آنها آراست."

«قُلْ مَن یُنَجِّیکم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن‏هذِهِ لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ * قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکم مِنْهَا وَمِن کلِّ کرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکونَ» (سوره انعام، آیات 64 - 63) ؛"بگو چه کسى شما را از تاریکى خشکى و دریا نجات مى‏دهد که او را با تضرّع‏ در نهان مى‏خوانید که اگر ما را از این نجات داد هر آینه شکر گزار خواهیم بود؟ بگو:خدا شما را از آن و از هر سختى و اندوه نجات مى‏دهد سپس شما شرک مى‏آورید."

تا زمانى که خدا دعاى تو را اجابت مى‏کند، تو نیز به نوبه خود باید فرمان ‏خدا را اجابت کنى و به او ایمان آورى و همه شئون زندگیت را بر طبق خواست خداو بر حسب تعالیم او شکل دهى. آرى! از این راه است که انسان به رشد مى‏رسد و رشد یافتن یعنى‏رسیدن به‏راه درست، پس هنگامى که‏انسان، فرمان ‏خدا را اجابت‏کند و به‏او ایمان‏آورد، بى شک رشد را در زندگى خویش تضمین کرده است


«وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ‏قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» ؛ (سوره اعراف، آیه 56)

"و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد نکنید و خدا را از روى بیم و امید بخوانید،همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است."

«قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکمَا فَاسْتَقِیَما وَلَاتَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» ؛ (سوره یونس، آیه 89)

"گفت: دعاى شما دو تن اجابت شد، پس به راه راست باشید و راه نادانان راپیروى نکنید."

تنها خدا را بخوانیم‏ 
خداى تعالى دعاى دعا کنندگان را اجابت مى‏کند، امّا به دو شرط :

اوّل- "وقتى مرا بخوانند"، پس واجب است که فقط خدا را بخوانیم، نه ‏هیچ‏کس دیگر را گویى انسان در ظاهر خدا را مى‏خواند، امّا به راستى خداى ‏حقیقیش را نمى‏خواند، بلکه روى دعایش به سوى شرکایى است که براى خدافرض کرده است.

او به زبان، " یاربّ " مى‏گوید و دستهایش را به دعا سوى آسمان ‏بلند مى‏کند، امّا دلش با خدا پیوند نمى‏گیرد، زبان او در کار نیایش است در حالی که ‏دلش خدا را نمى‏خواند. در تفسیر این آیه کریمه:

«...فَاخْلَعْ نَعْلَیْک إِنَّک بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» ؛ (سوره طه، آیه 12) "کفش هایت را بر کن که تو در وادى مقدّس طُوى هستى."

آمده است که منظور از کفش، دوستى زن و فرزند است، یعنى تو تا زمانى که‏بر من وارد مى‏شوى و مى‏خواهى که مرا بخوانى باید دلت پیوندى با دوستى‏فرزندان نداشته باشد، زیرا حضرت موسى‏علیه السلام در آن بیابان و آن شب سرد، آن‏هنگام که تاریکى و سرما و کم گشتگى او را در خود پیچیده بود، به زنش که به‏زودى مى‏زایید مى‏اندیشید و براى او در جستجوى آتش بود.

وقتى مرا بخوانند، پس واجب است که فقط خدا را بخوانیم، نه‏هیچ‏کس دیگر را گویى انسان در ظاهر خدا را مى‏خواند، امّا به راستى خداى‏حقیقیش را نمى‏خواند، بلکه روى دعایش به سوى شرکایى است که براى خدافرض کرده است. او به زبان، "یاربّ" مى‏گوید و دستهایش را به دعا سوى آسمان‏بلند مى‏کند، امّا دلش با خدا پیوند نمى‏گیرد، زبان او در کار نیایش است در حالیکه‏دلش خدا را نمى‏خواند


و تو نیز به مسجد رفتى و نماز گزاردى و در این میان، اندیشه‏ات مشغول ‏فرزندان و مشکلاتت بود، پس تو خدا را نخوانده‏اى.

بنابر این از این آیه کریمه در مى‏یابیم که آنگاه که خواستى به دعا مشغول ‏شوى ناچار باید از پیوندهاى دیگر دور شوى و در توجّه خود به خدا، اخلاص‏ورزى، خداوند مى‏گوید:

«وَ إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...» ؛

"و زمانى که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم، دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم."

شرط دوّم - این شرط را در نیمه دوم آیه مى‏یابیم، آنجا که مى‏فرماید:

«...فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ وَلْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» ؛ "پس باید دعوت مرا استجابت کنند و به من ایمان آورند تا شاید هدایت شوند."

تا زمانى که خدا دعاى تو را اجابت مى‏کند، تو نیز به نوبه خود باید فرمان ‏خدا را اجابت کنى و به او ایمان آورى و همه شئون زندگیت را بر طبق خواست خدا و بر حسب تعالیم او شکل دهى. آرى! از این راه است که انسان به رشد مى‏رسد و رشد یافتن یعنى‏ رسیدن به ‏راه درست، پس هنگامى که ‏انسان، فرمان ‏خدا را اجابت ‏کند و به ‏او ایمان‏ آورد، بى شک رشد را در زندگى خویش تضمین کرده است.